ما باخته‌ايم

سالهاست که در حال برد و باخت و باخت و باختيم،

ديگر چندان به هيچ نردبانی نمی‌توانيم اعتماد کرد!‌ و نه هيچ پله ترقی‌ای.

نه در فوتبال که در کشتی ، نه در ورزش که در هنر، در علم، در فرهنگ، در جامعه جهانی بازنده‌ايم...

چشممان را باز نکنيم، خود را، وطن را نيز به دو دستِ تقديم، رها کرده‌ايم...

ديگر انگيزه‌اي برای نوشتنم در اين خانه قديمی نيست...

خداش نگهدارد

 

  
نویسنده : آي‌تك ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٥


 

 

آنک، قصابانند

بر گذرگاه‌ها مستقر

با کنده و ساتوری خون‌آلود

روزگار غریبی‌ست، نازنین...

 

 

شکست در بازيهای جام جهانی فاجعه نيست. فاجعه ... - عباس معروفی

 

  
نویسنده : آي‌تك ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥


خواهرم در بند است

تجمع 22 خردادroozna.ir

خواهرم در بند است ...

 

و من از کنار ميدان هفتم تير، آرام می‌گذرم. از او می‌پرسم : چه خبر است؟

با هيجان جواب می‌دهد:‌تجمع زنان

و من می‌گذرم...

 

خواهرم کتک می‌خورد 

و من که کودکی در بطن دارم می‌گذرم. از او می‌پرسم:‌ چه خبر است؟

و دهان به پرخاش باز می‌کنم که حق حضانت می‌خواهيد چه کار؟ يک مرد بهتر می‌تواند از يک بچه نگه‌داری کند...

 

خواهرم را هل می‌دهند. هم‌جنسان خودش... و باتوم می‌زنند، همجنسان خودم،

و من که در کنار ميدان تماشاگرم می‌گويم : می‌خواستی حجابت را حفظ کنی...

 

خواهرم را کتک می‌رنند با آن باتومهای سبز خوش دست...

و من که ترسيده‌ام حضور خودم را نشان دهم به او تلفن می‌زنم. يکبار، دوبار، ده بار. او جواب می‌دهد و من نيامدنم را از او عذر می‌خواهم...!‌ 

خواهرم را بردند،

بازوان ظريفش را در دستان قرمز شده‌شان گرفتند و لگد زدند و فحش دادند و کبودش کردند و به سلاخ‌خانه می‌برندش...

 

خواهرم در بند است،

و من، هنوز، آرام، می‌گذرم ؟

 

  
نویسنده : آي‌تك ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥


 

 

  •  پاتوق، پاتوق فرهنگی

 واژه‌ي شايد جديدی که مرا و شايد شما را به خيابان شريعتی-بهار می‌برد و مجتمع ايران. و مرا ياد کلوپ Iranianbibliophile ياهو می‌اندازد و دوستان به يادماندنی‌ام در آن کلوپ دوست‌داشتنی.

 

پاتوق بسته شد. کلوپ هم تقريبا. وبلاگ آمد و دنيای مجازی ايرانی بزرگ و بزرگتر شد. حالا پاتوق هم دوباره باز شده است، بازگشايی‌ای مجازی! سری بزنيد به قول خودشان با يک ليوان چاي و يک مانيتور:

 

 

  • دشمن به غلط گفت که من فلسفيم

    ايزد داند که آنچه او گفت نيم

    ليکن چو در اين دير خراب آمده ام

    آخر کم از آنم که بدان که کيم؟

     

اگرچه خيام از اين می‌نالد که به او اتهام)!(‌ فلسفی بودن زده‌اند ولی در واقع او يک فلسفی تمام عيار است. راستش من فکر می‌کنم بسياری از مسائل امروز ما در کمبود آگاهی و عدم توانايی در تحليل و تفکر است و فلسفه علمی ست که حقيقتا می‌تواند ما را به سمت پوشاندن خلأ هايی چنين ببرد.

 

خوشحالم که کانون ايرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت در اين راه قدمی برداشته است:

 

  

 

 

  
نویسنده : آي‌تك ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٥


تجمع مسالمت آميز

logo-zananzzzz.jpg

منع چندهمسري

لغو حق طلاق يکطرفه مرد

حق ولايت و حضانت بر فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترک

تصويب حقوق برابر در ازدواج مانند حق بدون قيد و شرط اشتغال و حق تابعيت مستقل زنان متاهل و...

تغيير سن کيفري دختران به 18 سال

حق شهادت برابر

لغو قانون قراردادهاي موقت كار

 

 
 
 
 

  
نویسنده : آي‌تك ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٥


 

       

  
نویسنده : آي‌تك ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٥


عنوانی با عرض معذرت:‌ متلک

- جيگرتو

- هی خوشگله ...!

-آخجون!

- وااااااای

- بپر بالا!

- ...

خانمهای عزيز چقدر از اين خزعبلات(يا اصطلاحا تيکه، متلک و ...) توی خيابونا و کوچه پس کوچه ها شنيديد؟ چقدر دوست داشتيد حق اين آدمها رو که برای شما نا امنی روانی ايجاد می‌کنند کف دستشون بذاريد؟ چقدر دوست داشتيد گاهی حتی آبروشون رو ببرید؟! حالا اين شبه آرزوی شما برآورده شده!‌ يک گروه خانم فعال نيويورکی که مثل شما حس می کردند به خاطر متلک های بعضی مردان، حق امنیت اجتماعی آنان سلب شده است با يک ايده جديد دست به مقابله زده اند. اسلحه آن‌ها جدید است: تلفن دوربین دار، وبلاگ، مقاومت آنلاین و انجمن های گفتگوی اینترنتی. ببينيد:

اين تلاش جالبی برای ایمن کردن خیابان ها و ايجاد حس روانی امنيت در خيابانهاست.

من و شما هم می‌تونيم با يک کليک ساده در سمت چپ اين وبلاگ عکس يا نوشته خودمون رو برای اين وبلاگ بفرستيم و در اين اقدام هماهنگ شرکت کنيم.

اميدوارم(يا اميدوار نباشم بهتره؟!) ايرانی‌ها هم از اين وبلاگ استقبال خوبی کنند!

 
 

  
نویسنده : آي‌تك ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٥


 

 

کافه تيتر،

سينما سپيده،

قدم زدنی در مسير نرده‌های سبز،

دوستم گفت:‌ چند شبه مث قديما می‌رم روی بوم ماه رو تماشا می‌کنم.

براش خوندم: به نو کردن ماه بر بام شدم

يه عالمه اتفاق افتاد

ماه برنيامد!

 

- عجب!‌مال کيه؟

+ اينو يه نفر می‌گفت که سر چارراه وايساده بود!!

 

چرا اين روزا ديگه حال و حوصله قديما رو ندارم؟ بزرگ شدم؟؟؟

 

  
نویسنده : آي‌تك ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥


دردهای نهفتنی

 

تو اين مملکت چه خبره؟

برای يه کاريکاتور اينطور مردم بهشون برمی‌خوره، روزنامه تعطيل می‌شه، عذر خواهی می‌کنن

و به خاطر زندگی خصوصی يه آدم مرده، هنرش رو، هنر بی‌نظيرش رو فاکتور می‌گيرن و عذر خواهی می‌کنن:

چطور ممکنه انقدر سطح فرهنگ ما و سطح تفکرمون نزول کرده باشه؟ چطور ممکنه ...؟

 

 

  
نویسنده : آي‌تك ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٥


 

 

دشت بی‌فرهنگی ما هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب، بد اگه بد

مرده دلای آدماش...

 

  
نویسنده : آي‌تك ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ خرداد ،۱۳۸٥