خواهرم در بند است

تجمع 22 خردادroozna.ir

خواهرم در بند است ...

 

و من از کنار ميدان هفتم تير، آرام می‌گذرم. از او می‌پرسم : چه خبر است؟

با هيجان جواب می‌دهد:‌تجمع زنان

و من می‌گذرم...

 

خواهرم کتک می‌خورد 

و من که کودکی در بطن دارم می‌گذرم. از او می‌پرسم:‌ چه خبر است؟

و دهان به پرخاش باز می‌کنم که حق حضانت می‌خواهيد چه کار؟ يک مرد بهتر می‌تواند از يک بچه نگه‌داری کند...

 

خواهرم را هل می‌دهند. هم‌جنسان خودش... و باتوم می‌زنند، همجنسان خودم،

و من که در کنار ميدان تماشاگرم می‌گويم : می‌خواستی حجابت را حفظ کنی...

 

خواهرم را کتک می‌رنند با آن باتومهای سبز خوش دست...

و من که ترسيده‌ام حضور خودم را نشان دهم به او تلفن می‌زنم. يکبار، دوبار، ده بار. او جواب می‌دهد و من نيامدنم را از او عذر می‌خواهم...!‌ 

خواهرم را بردند،

بازوان ظريفش را در دستان قرمز شده‌شان گرفتند و لگد زدند و فحش دادند و کبودش کردند و به سلاخ‌خانه می‌برندش...

 

خواهرم در بند است،

و من، هنوز، آرام، می‌گذرم ؟

 

/ 0 نظر / 16 بازدید